مقسملغتنامه دهخدامقسم . [ م َ س َ ] (ع اِ) بهره و نصیب از چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || هرچه که به اقسامی تقسیم شود مقسم نامیده می شود و هرقسم را نسبت به ق
مقسملغتنامه دهخدامقسم . [ م َ س ِ ] (ع اِ) بخششگاه . (صحاح الفرس ). جای قسمت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای تقسیم . (غیاث ). جای قسمت . ج ، مقاسم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الم
مقسملغتنامه دهخدامقسم . [ م ُ س َ ] (ع اِ) سوگند. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جای سوگند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (ص )
مقسملغتنامه دهخدامقسم . [ م ُ س ِ ] (ع ص ) سوگندخورنده . (مهذب الاسماء). آن که سوگند یاد می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اِقسام شود.
مُقَسِّمَاتِفرهنگ واژگان قرآنتقسیم کنندگان ( عبارت "فَـﭑلْمُقَسِّمَاتِ أَمْراً " به فرشتگانی اشاره دارد که کارشان اين است که به امر پروردگار عمل ميکنند ، و اوامر خدا را در بين خود به اختلاف
مقسمةلغتنامه دهخدامقسمة. [ م ُ ق َس ْ س َ م َ] (ع ص ) زن اندوهگین . (ناظم الاطباء). || صاحب جمال . (ناظم الاطباء). و رجوع به مُقَسَّم شود.
مقسمیلغتنامه دهخدامقسمی . [ م ُ ق َس ْ س َ ] (حامص ) در اصطلاح بنایان ، نازک کردن یک طرف دو آجر برای اینکه از الصاق آن دو به یکدیگر زاویه ای ایجاد شود. (یادداشت به خطمرحوم دهخدا)
بشر مقسملغتنامه دهخدابشر مقسم . [ ب ِ رِ م ُ ق َ؟ ] (اِخ ) بنا بنقل مرحوم بهار در سبک شناسی ج 2 ص 45 نام نویسنده ای است که نژاد وی در قسمت اول تاریخ سیستان نقل شده است . رجوع به سبک
مقسمةلغتنامه دهخدامقسمة. [ م ُ ق َس ْ س َ م َ] (ع ص ) زن اندوهگین . (ناظم الاطباء). || صاحب جمال . (ناظم الاطباء). و رجوع به مُقَسَّم شود.
مقسمیلغتنامه دهخدامقسمی . [ م ُ ق َس ْ س َ ] (حامص ) در اصطلاح بنایان ، نازک کردن یک طرف دو آجر برای اینکه از الصاق آن دو به یکدیگر زاویه ای ایجاد شود. (یادداشت به خطمرحوم دهخدا)
بشر مقسملغتنامه دهخدابشر مقسم . [ ب ِ رِ م ُ ق َ؟ ] (اِخ ) بنا بنقل مرحوم بهار در سبک شناسی ج 2 ص 45 نام نویسنده ای است که نژاد وی در قسمت اول تاریخ سیستان نقل شده است . رجوع به سبک