مقروضلغتنامه دهخدامقروض . [ م َ ] (ع اِ) نشخوار شتر که از گلو برآرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص ) بریده شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مغروضلغتنامه دهخدامغروض . [ م َ ] (ع اِ) آب باران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقروظلغتنامه دهخدامقروظ. [ م َ ] (ع ص ) ادیم مقروظ؛ پوست به برگ سلم پیراسته یا رنگ کرده به آن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقروضیلغتنامه دهخدامقروضی . [ م َ ] (حامص ) وام داری و قرض و وام و دین . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مقروضیلغتنامه دهخدامقروضی . [ م َ ] (حامص ) وام داری و قرض و وام و دین . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
بدهکارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی مقروض، متعهد، مدیون، معسر، بدحساب، محیل، آلوده، مشغولالذمه، مفلس، رهین، مرهون
بدهکارلغتنامه دهخدابدهکار. [ ب ِ دِ ] (ص مرکب ) مقروض و وامدار. (ناظم الاطباء). کسی که بدیگری پولی رامقروض است . (از اصطلاحات فرهنگستان ). مدیون . غریم . فام دار. مقابل طلبکار و ب
وامزدلغتنامه دهخداوامزد. [ زَ ] (ن مف مرکب ) مقروض . مدیون . (یادداشت مرحوم دهخدا) : وامزد حسن تو شد آسمان نامزد عشق تو آمد جهان .خاقانی .