مقربینلغتنامه دهخدامقربین . [ م ُرْ رَ ] (ع ص ،اِ) ملائکه ٔ کروبین . مقربون . (ناظم الاطباء). ج ِ مقرب . فرشتگان نزدیک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || خویشان و نزدیکان پادشاه .
ماربینلغتنامه دهخداماربین . (اِخ ) دهی از دهستان برزاوند شهرستان اردستان است که در جنوب باختری شوسه ٔ اردستان به نائین واقع است و 1000 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10
ماربینلغتنامه دهخداماربین . (اِخ ) نام ناحیه ای از مضافات اصفهان . (ناظم الاطباء). ناحیه ای است مشتمل بر پنجاه وهشت پاره ده از مضافات اصفهان . گویند تمام آن ناحیه بمنزله ٔیک باغ ا
ماربینیلغتنامه دهخداماربینی . (ص مرکب ) اَخنَس . (زمخشری ). آنکه بینی آویخته دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به اخنس شود.
تئوکریتوسلغتنامه دهخداتئوکریتوس . [ ت ِ ءُ ] (اِخ ) از مقربین «کاراکالا»امپراتور روم است . وی هنگامی که از طرف امپراتور مأمور سرکوبی و تنبیه ارامنه ٔ ارمنستان گردید، شکست خورد (215
پالاسلغتنامه دهخداپالاس . (اِخ ) یکی از مقربین (کلود) امپراطور روم که او برای ازدواج با اگری پین کلود، مخدوم خویش را مسموم ساخت .
طوغانلغتنامه دهخداطوغان . (اِخ ) شحنه ٔ قهستان و از امرای سخن سنج و زیرک مغول و از مقربین درگاه ارغون و همان کسی است که خواجه وجیه الدین هنگام حساب خواستن ارغون از او به صوابدید
ملکینلغتنامه دهخداملکین . [ م َ ل َ ک َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ ملک . دوملک : ملکین مقربین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ضیأپاشالغتنامه دهخداضیأپاشا. (اِخ ) از شعرا و ادبای متأخر عثمانی . اصلش ارضرومی است و در درِ سعادت نشو و نما یافت و زبان و ادبیات شرقی و زبان فرانسه آموخت و در زمان سلطان عبدالعز