مقدشیملغتنامه دهخدامقدشیم . [ م َ دِ ] (اِخ ) مقدشو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): زباد، عرق حیوان یشبه السنور البری بین سواد و بیاض یوجد کثیراً بمقدشیم من اعمال الحبشة. (تذکرة ضری
مقدشیلغتنامه دهخدامقدشی . [ م َ دِ ] (ص نسبی ) منسوب به مقدشو.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مقدشو شود.
مقدشولغتنامه دهخدامقدشو. [ م َ دِ / م َ دَ ] (اِخ ) شهری است میان زنگ و حبش . (منتهی الارب ). نام شهری درمیان زنگبارو حبشه . (ناظم الاطباء). نام شهری بزرگ میان زنگ و حبشه . (قامو
مقدشیلغتنامه دهخدامقدشی . [ م َ دِ ] (ص نسبی ) منسوب به مقدشو.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مقدشو شود.
کهترلغتنامه دهخداکهتر. [ ک ِ ت َ ] (ص تفضیلی ) به معنی کوچکتر باشد، چه «که » به معنی کوچک و خرد باشد. (برهان ) (آنندراج ). کوچکتر و خردتر. (ناظم الاطباء). اصغر. مقابل مهتر. (از
زبادلغتنامه دهخدازباد. [ زَ ] (ع اِ) نام حیوانی است وحشی بزرگتر از گربه که از آن چیزی خوش بو مثل مشک گرفته بطور دوااستعمال کنند و بعضی زباد را نام آن چیز خوشبو نوشته اند و نام آ