مقدشولغتنامه دهخدامقدشو. [ م َ دِ / م َ دَ ] (اِخ ) شهری است میان زنگ و حبش . (منتهی الارب ). نام شهری درمیان زنگبارو حبشه . (ناظم الاطباء). نام شهری بزرگ میان زنگ و حبشه . (قامو
مقدشیملغتنامه دهخدامقدشیم . [ م َ دِ ] (اِخ ) مقدشو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): زباد، عرق حیوان یشبه السنور البری بین سواد و بیاض یوجد کثیراً بمقدشیم من اعمال الحبشة. (تذکرة ضری
مقدشاویلغتنامه دهخدامقدشاوی . [ م َ دِ ] (ص نسبی ) منسوب به مَقْدِشو.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مقدشو شود.
مقدشیلغتنامه دهخدامقدشی . [ م َ دِ ] (ص نسبی ) منسوب به مقدشو.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مقدشو شود.
نجالغتنامه دهخدانجا. [ ن ُ ] (اِخ ) شهری به ساحل بحرالزنج (دریای زنگبار) نزدیک مرکه و مقدشوه (موگادیشو). (از یادداشت مؤلف ).