مقتعدلغتنامه دهخدامقتعد. [ م ُ ت َ ع َ ] (ع ص ) شتری که شبان برای حاجات خود نگاه می دارد. (ناظم الاطباء).
مقتعدلغتنامه دهخدامقتعد. [ م ُ ت َع ِ ] (ع ص ) قعده سازنده شتر را. (آنندراج ). شبانی که شتر قعده را برای خود نگاه می دارد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اقتعاد شود.
مقتادلغتنامه دهخدامقتاد. [ م ُ ] (ع ص ) رام . فرمانبردار. مطیع. منقاد. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقتدیلغتنامه دهخدامقتدی . [ م ُ ت َ دا ] (ع ص ، اِ) آنکه به او اقتدا کنند. (مهذب الاسماء). آنکه مردم پیروی او کنند یعنی پیشوا. (غیاث ) (آنندراج ). آنکه مردمان پیروی آن کنند. (ناظ
مؤتعدلغتنامه دهخدامؤتعد. [ م ُءْ ت َ ع ِ ] (ع ص ) وعده پذیرنده . (منتهی الارب ، ماده ٔ وع د) (ازمنتهی الارب ). آنکه وعده ٔ کسی را می پذیرد. (ناظم الاطباء). || با هم وعده ٔ بدی ک
موتعدلغتنامه دهخداموتعد. [ ت َ ع ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از اتعاد. (از منتهی الارب ، ماده ٔ وع د). آنکه تهدید می کند و می ترساند به بدی . (ناظم الاطباء). رجوع به اتعاد شود.
ذوالنونلغتنامه دهخداذوالنون . [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) (از: ذوصاحب و مالک و نون به معنی ماهی ) اسم سیف لهم قیل کان لمالک بن قیس اخی قیس بن زهیر لکونه علی مثال سمکة فقتله حمل بن بدر و اخ
مقتدیلغتنامه دهخدامقتدی . [ م ُ ت َ دا ] (ع ص ، اِ) آنکه به او اقتدا کنند. (مهذب الاسماء). آنکه مردم پیروی او کنند یعنی پیشوا. (غیاث ) (آنندراج ). آنکه مردمان پیروی آن کنند. (ناظ