مقتدرلغتنامه دهخدامقتدر. [ م ُ ت َ دِ ] (اِخ ) از نامهای خداست . (از ذیل اقرب الموارد). نامی از نامهای خدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مقتدرلغتنامه دهخدامقتدر. [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) توانا. (مهذب الاسماء) (دهار). قادر و توانا. (ناظم الاطباء) : و کان اﷲ علی کل شی ٔ مقتدراً. (قرآن 45/18). || دیگ پز. (آنندراج ). پزن
مُّقْتَدِرٍفرهنگ واژگان قرآنقادر و توانا با قدرت عظیم (کلمه مقتدر نيز معنیش نزدیک به کلمه قدير است و به همين معنا است چيزي که هست در غير خداي تعالي هم استعمال ميشود ، و در غير خدا معنايش م
مُّقْتَدِرُونَفرهنگ واژگان قرآنآنانكه توانايي انجام هركاري كه اراده كنند را دارند (کلمه مقتدر معنايش نزديك با کلمه قدير است و به همين معنا است .چيزي که هست در غير خداي تعالي هم استعمال ميشود
مقتدریلغتنامه دهخدامقتدری . [ م ُ ت َ دِ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به مقتدرباﷲ خلیفه ٔ عباسی . (از انساب سمعانی ).
المقتدر بالغتنامه دهخداالمقتدر با. [ اَ م ُ ت َ دِ رُ بِل ْ لاه ] (اِخ ) جعفربن المعتضدبن الموفق بن المتوکل بن المعتصم بن هارون الرشید مکنی به ابوالفضل (282 - 320 هَ . ق .) هجدهمین خل