مقتداییلغتنامه دهخدامقتدایی . [ م ُ ت َ ] (حامص ) پیشوایی . رهبری : بعضی از آن قوم که مرتبت پیشوایی و منزلت مقتدایی داشتند پیش آمدند. (مرزبان نامه ). و رجوع به مقتدا شود.
اسوتفرهنگ انتشارات معین(اِ یا اُ وِ یا وَ) [ ع . اسوة ] 1 - (ص .) پیشوا، مقتدا. 2 - (اِ.) خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی گردد.
اسوهفرهنگ نامها(تلفظ: osveh) (عربی) پیشوا ، رهبر ، مقتدا ، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی گردد ، از واژههای قرآنی.
منزلتلغتنامه دهخدامنزلت . [ م َ زِ ل َ ] (ع اِ) منزلة. مرتبت و مقام و رتبه و حرمت و احترام . (ناظم الاطباء). پایگاه . جایگاه . مکانت . مرتبت . قدر. ارج . شأن . اعتبار. خطر. جاه
مقتدالغتنامه دهخدامقتدا. [ م ُ ت َ ] (ع ص ،اِ) آنکه مردمان پیروی آن می نمایند و تقلید از وی می کنند. پیشوا. (از ناظم الاطباء). کسی که مردمان پیروی او نمایند. (غیاث ). پیشوا. (آنن
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) (حاج آقا...) شیرازی معروف به منورعلیشاه مرجع و مقتدای دراویش نعمت اللهی و عم ّ میرزاکوچک رحمت علیشاه و جانشین وی بود. در سال 1224