مقبولدیکشنری عربی به فارسیپذيرا , پذيرفتني , پسنديده , قابل قبول , مقبول , پذيرفته , قابل تصديق , روا , مجاز , باور کردني
مقبولفرهنگ مترادف و متضاد۱. پذیرفتنی، پذیرفته، پسند، پسندیده، دلپذیر، دلپسند، ستوده، قابل قبول، مرضی، مرغوب، مستجاب، مطبوع، مطلوب ≠ ناپسند ۲. جمیل، خوبرو، خوشگل، زیبا، صبیح، وجیه ≠ زشت،
مقبول قمیلغتنامه دهخدامقبول قمی . [ م َ ل ِ ق ُ ] (اِخ ) (میر...) از شاعران اوایل قرن دهم هجری است . در عهد سلطان حسین بایقرا به هرات رفت و در اواخر عمر در کاشان رحل اقامت افکند و در
مقبول قمیلغتنامه دهخدامقبول قمی . [ م َ ل ِ ق ُ ] (اِخ ) (میر...) از شاعران اوایل قرن دهم هجری است . در عهد سلطان حسین بایقرا به هرات رفت و در اواخر عمر در کاشان رحل اقامت افکند و در