مَقَامٍفرهنگ واژگان قرآنمحل قيام - محل ایستادن - محل ثبوت و پابرجايي هر چيز( به همين جهت محل اقامت را نيز مقام گفتهاند . )
مقامفرهنگ مترادف و متضاد۱. پست، درجه، رتبه ۲. جاه، سمت، شان، قدر، مرتبه، مسند، منزلت، منصب، نشیم ۳. اشل، پایه
مقامفرهنگ مترادف و متضاد۱. جا، جایگاه، کاشانه، ماوا، محل، مسکن، مکان، منزل، موضع، موطن ۲. آهنگ، پرده، نوا، راه
مقامدیکشنری فارسی به انگلیسیate, bench, berth, chair, condition, cy _, dimension, place, job, level, office, position, post, range, rank, station, stature, status, step
درجهلغتنامه دهخدادرجه . [ دَ رَ ج َ ] (ع اِ) درجة. پله . (ناظم الاطباء). نردبان . سلم . مرقات . زینه . پایه . (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به درجة شود. || پایگاه و پایه . (غیاث
صداقتلغتنامه دهخداصداقت . [ ص َ / ص ِ ق َ ] (ع اِمص ) دوستی . (منتهی الارب ) (ربنجنی ) (مهذب الاسماء). دوستی داشتن . (مقدمه ٔ میرسید شریف ). و محبتی است صادق که باعث شود بر اهتما
زونگللغتنامه دهخدازونگل . [ زْ / زِ وَ] (اِخ ) بشردوست و اصلاح طلب سویسی (1484 - 1531 م .). پیشنهادکننده ٔ تغییراتی در اصول مذهب بود. وی نظر داشت که کتاب مقدس در مراسم مذهبی بزبا
حاملغتنامه دهخداحام . (اِخ ) نام یکی از سه پسر نوح است که جد امجد قبطیان و بربریان و سودانیان میباشد. (سمعانی ورق 6). پسر نوح و پدر سیاهان باشد که هندو گویند و حبش خوانند و او
بیگلغتنامه دهخدابیگ . [ ب َ / ب ِ ] (ترکی ، اِ) بگ . بیک (ترکی ، مخفف بیوک = بزرگ ) لقب گونه ای است که در آخر اسم مردان درآید. (یادداشت مؤلف ). || شخص بزرگ و امیر. (فرهنگ نظام