مقامات ذیصلاحدیکشنری فارسی به عربیالجهات المعنية ، الجهات ذووالعلاقة ، السلطات المختصة ، السلطات المعنية
مقاماتفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولیاء امور ۲. درجات، درجهها، منزلتها ۳. پستها، مناصب، منصبها، شغلها، مشاغل ۴. مراحل، منازل، مقامها ۵. هنرها، کارهای شایان ۶. مقامهها، مجالس، مجلسها
مقاماتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسانی که دارای مشاغل بالای دولتی هستند.۲. (ادبی) عنوان عمومی کتابهایی شامل حکایات و مقامهها: مقامات حمیدی.۳. [جمعِ مقام] (تصوف) = مَقام۴. [قدیمی] کارهای ست
مقاماتلغتنامه دهخدامقامات . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مَقامة. (ناظم الاطباء). رجوع به مقامة شود. || کنایه از مراتب و قواعد. (غیاث ) (آنندراج ). مراتب . (ناظم الاطباء) : عرض مخدوم در مقام
مقررات درگیریrules of engagementواژههای مصوب فرهنگستانآییننامه و قوانینی که مقامات ذیصلاح نظامی صادر میکنند و تعیینکنندۀ شرایط و محدودیتهایی است که نیروهای نظامی براساس آنها با نیروهای دشمن درگیر میشوند یا به