مقالتلغتنامه دهخدامقالت . [ م َ ل َ ] (ع اِ) گفتار. (غیاث ). مقالة. سخن . گفتار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : هرکه حجت خواهدت آری جوابش تیغ تیزحجت ار تیغ است و بس درس و مقالت چی
مقالتلغتنامه دهخدامقالت . [ م َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ مَقلَتة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مقلتة شود.
مغالطلغتنامه دهخدامغالط. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) سوفسطایی . سفسطی . ج ، مغالطین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مغالطه شود.
مسألتلغتنامه دهخدامسألت . [ م َ ءَ ل َ ] (ع مص ، اِمص ) مسألة. مسأله . درخواستن . (غیاث ). خواستن . خواست . تقاضا. خواهش .درخواست . استدعا. و رجوع به مسألة و مسأله شود.- مسا
مسئلت، مسالتفرهنگ مترادف و متضاد۱. درخواست، خواهش، خواستاری، آرزومندی، تقاضا، خواهان ۲. طلب ۳. مساله، مسئله، آرزومند بودن، خواهش کردن، طلب کردن، خواستن، تقاضا کردن ۴. تکدی کردن، سوال کردن، پرس
لازم آمدنلغتنامه دهخدالازم آمدن . [ زِ م َ دَ ] (مص مرکب ) واجب کردن . رجوع به کلمه ٔ لازم شود : در این مقالت تشبیه لازم آید، پس خدایراجز از این و جز از چنین پندار.ناصرخسرو.
زرخرلغتنامه دهخدازرخر. [ زَ خ َ ] (ن مف مرکب ) بزرخریده . زرخرید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : بنام شمسی باقی کنم مقالت خودچنانکه عقل پسندد بنظم و حکمت و پندکدام شمس بود، شمس زرگ
بابوئیلغتنامه دهخدابابوئی . (ص نسبی ) منسوب به بابو، و جمع آن را بابوئیان میگویند : ... و این معنی مقالت بوجعفر بابویه قمی و همه ٔ بابوئیان است . (کتاب النقض ص 574).
بابویهلغتنامه دهخدابابویه . [ ب ُ وَ ] (اِخ )ابوجعفر محمدبن علی بن حسین ، فرزند مهتر ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی : ... و این معنی مقالت بوجعفر بابویه قمی و همه ٔ با
مقامهلغتنامه دهخدامقامه . [ م َ م َ / م ِ ] (از ع ، اِ) مقامة. جای نشستن . مجلس : من بر گوشه ای از آن هنگامه و برطرفی از آن مقامه متفکر آن مقالت و متحیر آن حالت بودم . (مقامات حم