مقاطعلغتنامه دهخدامقاطع. [ م َ طِ ] (ع اِ) ج ِ مَقطَع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مقطع شود. || مقاطع الاودیة؛ اواخر وادیها. (ناظم الاطباء) (از منتهی ال
مقاطعلغتنامه دهخدامقاطع. [ م ُ طِ ] (ع ص ) قطعکننده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || چیزی را به اجاره گیرنده . (غیاث ) (آنندراج ). چیزی رابه اجاره گیرنده و مقاطعه کننده .
فصول سفرtravel seasonsواژههای مصوب فرهنگستانمقاطع زمانی در سال که ممکن است فصل رونق یا رکود بازار گردشگری باشد و در هریک قیمتهای خدمات گردشگری برحسب تقاضای گردشگران متفاوت است
مقاطعه گرلغتنامه دهخدامقاطعه گر. [ م ُ طَ / طِ ع َ / ع ِ گ َ ] (ص مرکب ) پیمانکار. مقاطعه کار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).