مقاصرلغتنامه دهخدامقاصر. [ م َ ص ِ ] (ع اِ) ج ِمَقصَر و مَقصِر و مَقصَرة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مقصر و مقصرة شود. || ریشه های درخت ، واحد آن مقصور است . (از اق
مقاصرلغتنامه دهخدامقاصر. [ م ُ ص ِ ] (ع ص ) کسی که قصر وی در محاذات قصر دیگری باشد. (ناظم الاطباء): فلان مقاصری ؛ کوشک وی روباروی کوشک من است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مغاثرلغتنامه دهخدامغاثر. [ م َ ث ِ ] (ع اِ) ج ِ مِغثَر. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به مغثر شود.
مأصرلغتنامه دهخدامأصر.[ م َءْ ص ِ / ص َ ] (ع اِ) زندان . ج ، مآصر و عامه آن را معاصر خوانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زندان . (ناظم الاطباء). || زنجیر یا طنابی که به پهنای نه
ماصرلغتنامه دهخداماصر. [ ص ِ ] (ع ص ) ناقه ای که شیر او کم کم و به درنگ برآید. ج ، مصار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناقة و شاة ماصر، شتر و گوسپندی که شیر ازپستان آن کم کم و به د
متأصرلغتنامه دهخدامتأصر. [ م ُ ت َ ءَص ْ ص ِ ] (ع ص )متجاور. حی متأصرون ؛ ای متجاورون . (از منتهی الارب ). و رجوع به متآصر شود.
کرکروهنلغتنامه دهخداکرکروهن . [ ک َ ک َ هَِ ] (اِ) معجونی باشد از کبابه ٔ شکافته و فلنجه و بسباسه و صندل و مقاصری و سنبل الطیب و مازو و عسل و قوت دل دهد و قبض آرد. (برهان ) (آنندرا
مقصرلغتنامه دهخدامقصر. [ م َ ص َ / م َ ص ِ ] (ع اِ) شبانگاه و آمیزش تاریکی و روشنایی شبانگاه . مقصرة. ج ، مقاصر و مقاصیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شبانگاه . (از
سک المسکلغتنامه دهخداسک المسک . [ س ُک ْ کُل ْ م ِ ] (ع اِ مرکب ) مرکبی است از مازو و فاغره و فلیخه و بسباسه و صندل مقاصری و سنبل الطیب و عسل . (الفاظ الادویه ). رجوع به تحفه ٔ حکیم
مقصرةلغتنامه دهخدامقصرة. [ م َ ص َ رَ ] (ع اِ) شبانگاه . وآمیزش روشنایی شبانگاه . مقصر. [ م َ ص َ / م َ ص ِ ] . (منتهی الارب ). آمیزش تاریکی و روشنایی و شبانگاه . ج ،مقاصر و مقاص