مقارنهلغتنامه دهخدامقارنه . [ م ُ رَ / رِن َ / ن ِ ] (از ع ، اِمص ) مأخوذ از تازی ، اتصال و پیوستگی و ارتباط. (ناظم الاطباء). مقارنة. || مصاحبت . همدمی . (از ناظم الاطباء). یاری
مقارنةلغتنامه دهخدامقارنة. [ م ُ رَ ن َ ] (ع مص ) با یکدیگر قرین شدن . قِران . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).با همدیگر یار و رفیق شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).یار و رفی
مقارنةدیکشنری عربی به فارسیمقايسه کردن , برابرکردن , باهم سنجيدن , مقايسه , تطبيق , سنجش , برابري , تشبيه , تباين , کنتراست
طلوع مقارنهایheliacal risingواژههای مصوب فرهنگستانطلوع جِرم سماوی در هنگام صبح پیش از طلوع خورشید متـ . تشریق
غروب مقارنهایheliacal settingواژههای مصوب فرهنگستانآخرین غروب قابلمشاهدۀ جِرم سماوی قبل از مقارنۀ آن با خورشید متـ . تغریب
مؤارنةلغتنامه دهخدامؤارنة. [ م ُ آ رَ ن َ ] (ع مص ) طلب کردن گاو نر گاو ماده را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || مفاخرت نمودن با کسی . (منتهی الارب ). مفاخره کردن .