مقادرةلغتنامه دهخدامقادرة. [ م ُ دَ رَ ] (ع ص ) دار مقادرة؛ سرای تنگ . (منتهی الارب ). خانه ٔ تنگ و ضیق . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقادرةلغتنامه دهخدامقادرة. [ م ُ دَ رَ ] (ع مص ) اندازه کردن چیزی بر چیزی . (منتهی الارب ). مقایسه کردن . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کردن کاری را مانند کار دیگری . (م
مغادرةلغتنامه دهخدامغادرة. [ م ُ دَ رَ ] (ع مص ) بگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ماندن . (ترجمان القرآن ). ماندن و گذاشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ترک کردن کس
مصادره کردنفرهنگ مترادف و متضادضبط کردن، گرفتن (دارایی و اموال)، تاوانگرفتن، مطالبه کردن، جریمه گرفتن
اسحاقلغتنامه دهخدااسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن عَمّار. معروف به ابن الجصاص و مکنی به ابی یعقوب از موالی یمن . وی در اوائل عهد عباسیان ، صاحب و ملازم عیسی بن موسی بود. و مردم ، در خا