مقابلیلغتنامه دهخدامقابلی . [ م ُ ب ِ ] (حامص ) مأخوذ از تازی ، ایستادگی و برابری و روبارویی . (ناظم الاطباء).
حذف مقابلیلغتنامه دهخداحذف مقابلی . [ ح َ ف ِ م ُ ب ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) احتباک . نوعی حذف در اصطلاح نحویان است . رجوع به احتباک شود.
مقابلفرهنگ مترادف و متضاد۱. برابر، مساوی، معادل ۲. پیش، جلو، روبرو، رویارو، نزد ۳. ضد، مخالف، نقیض ۴. قبال ۵. محاذی، موازات ≠ خلف
مقابلهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تطبیق، سنجش، مقایسه ۲. رویارویی، صفآرایی، مواجهه ۳. ضدیت، مخالفت ۴. روبهرو شدن ۵. مواجههدادن ۶. مقایسه کردن، تطبیق دادن ۷. ایستادگی، پایداری ۸. تلافی، جبران
مقابله کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. روبهرو شدن، مواجهه کردن ۲. مبارزه کردن، جنگیدن ۳. برابری کردن، همتا بودن ۴. مقایسه کردن، تطبیق دادن ۵. جبران کردن، تلافی کردن
حذف مقابلیلغتنامه دهخداحذف مقابلی . [ ح َ ف ِ م ُ ب ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) احتباک . نوعی حذف در اصطلاح نحویان است . رجوع به احتباک شود.
فرض یکطرفهone-sided hypothesis, directional hypothesis, one-tailed hypothesisواژههای مصوب فرهنگستانفرض مقابلی که مقادیر یکسویهای از پارامتر مورد آزمون را در نظر میگیرد
موازاتلغتنامه دهخداموازات . [ م ُ ] (ع اِمص ) برابری و مقابلی و محاذات . (ناظم الاطباء). موازاة. مقابله . مواجهه . محاذات . ازاء. برابر شدن . (یادداشت مؤلف ). مقابله و برابری . (
پهلو ساییدنلغتنامه دهخداپهلو ساییدن . [ پ َ دَ ] (مص مرکب ) پهلو زدن . مقابلی کردن . دعوی برابری کردن . پهلو سودن : هر جای که مسعودسعد باشدکس با او پهلو چگونه ساید. مسعودسعد.رجوع به په