مقابلفرهنگ مترادف و متضاد۱. برابر، مساوی، معادل ۲. پیش، جلو، روبرو، رویارو، نزد ۳. ضد، مخالف، نقیض ۴. قبال ۵. محاذی، موازات ≠ خلف
مقعبللغتنامه دهخدامقعبل . [ م ُ ق َ ب َ ] (ع ص ) رجل مقعبل القدمین ؛ مرد سخت دور گذارنده پیش پای را از همدیگر در رفتار. (منتهی الارب ). مردی که در رفتن پیش پایها را از هم سخت دور
مقابل کوبلغتنامه دهخدامقابل کوب . [ م ُ ب ِ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) چیزی که مقابل خود را از روی بلندی یا خوبی پست سازد. (آنندراج ). قلعه ای که در مقابل قلعه سازند موقت ، گرفتن و تسخیر