25 فرهنگ

1160 مدخل


مفهوم

mafhum

آنچه به فهم و ادراک درآید؛ فهمیده‌شده؛ دانسته‌شده.

چم، دانسته، پنداره

۱. محتوا، مدلول، معنا، معنی، مفاد
۲. دانسته، فهمشده، فهمیدهشده ≠ منطوق

concept, evident, import, intent, purport, sense, significance, signification, spirit, substance