مفلحیلغتنامه دهخدامفلحی . [ م ُ ل ِ ] (ص نسبی ) منسوب به مفلح که نام اجدادی است . (از انساب سمعانی ).
مُفْلِحُونَفرهنگ واژگان قرآنرستگار - رها شده - نجات یافته( کلمه فلاح به معناي نجات از هر نوع بدبختي و شقاء است )
مُفْلِحِينَفرهنگ واژگان قرآنرستگاران - رها شدگان - نجات یافتگان( کلمه فلاح به معناي نجات از هر نوع بدبختي و شقاء است )
ابوطاهر قرمطیلغتنامه دهخداابوطاهر قرمطی . [ اَ هَِ رِ ق َ م َ / ق ِ م ِ ] (اِخ ) سلیمان بن حسن جنابی ابن بهرام فارسی . از مردم گنافه ٔ فارس . در روز دوشنبه ٔ 25 ربیعالاَّخر 311 هَ . ق .
مفلحلغتنامه دهخدامفلح . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) رستگار. (دهار). نیکبخت . (مهذب الاسماء). پیروزی یابنده و رستگار. (آنندراج ). رستگار و پیروزمند. (ناظم الاطباء). ج ، مفلحین : فأمّا من
عسیلغتنامه دهخداعسی . [ ع َ سا ] (ع فعل ) فعل مقاربه بمعنی باشد که . (منتهی الارب ). قریب است و نزدیک است که چنین شود، و بمعنی یقین و شاید هم آمده است . (غیاث اللغات ). شاید بو
متلحیلغتنامه دهخدامتلحی . [ م ُ ت َ ل َح ْ حی ] (ع ص ) آن که عمامه بزیر حنک درآورده بندد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که عمامه را بزیر حنک درآورده بندد. (
مصلحینلغتنامه دهخدامصلحین . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مصلح . مردمان خیراندیش . (ناظم الاطباء). رجوع به مصلح شود.