مفروضاتلغتنامه دهخدامفروضات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مفروضة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ از تازی ، اوامر خداوندی . (ناظم الاطباء). || فرض شده ها. و رجوع به مفروض شود.
مَّفْرُوضاًفرهنگ واژگان قرآنمقرر شده - تعيين شده (کلمه فرض به معناي قطع هر چيز محکم و جدا کردن بعضي از آن ، از بعضي ديگر است و به همين جهت در معناي وجوب استعمال ميشود ، براي اينکه انجام دا
معروضاتلغتنامه دهخدامعروضات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) عریضه ها و نوشته ها. || درخواستها و مستدعیات . || چیزهای عرضه شده و اظهار کرده شده . (ناظم الاطباء).
مفاوضاتلغتنامه دهخدامفاوضات . [ م ُ وَ ] (ع اِ) ج ِ مفاوضة. گفتگوها. مذاکرات : صاحب کافی بعد از آن مفاوضات بر مراعات تاش و حفظ مصالح و مناجح او اقبال کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1
اَبَرانگارهparadigmواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای منسجم از مفروضات حاکم بر ادراک ما از موضوعی خاص در یک دورة زمانی مشخص
بدگمانیparanoiaواژههای مصوب فرهنگستانحالتی که در آن فرد باورهای نادرست دارد و بر مفروضات اشتباه تکیه میکند که ممکن است در نتیجۀ شدت یافتن آن هذیان و توهمهایی در او پدید آید مبنی بر اینکه دیگران
بیانیۀ گسترۀ پروژهproject scope statementواژههای مصوب فرهنگستانسندی بیانگر گسترۀ پروژه که شامل اهداف و نتایج و محصولات و مفروضات و محدودیتها و امکانات پروژه است
معلوماتدیکشنری عربی به فارسیاطلا ع , اخبار , مفروضات , اطلا عات , سوابق , معلومات , اگاهگان , پرسشگاه , استخبار , خبر رساني