مفروضلغتنامه دهخدامفروض . [ م َ ] (ع ص ) واجب و فریضه کرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فرموده ٔخدای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). آنچه
مفروزلغتنامه دهخدامفروز. [ م َ ] (ع ص ) جداکرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). پراکنده و جداکرده و دورکرده . (ناظم الاطباء). جداکرده شده . معین شده . (از اقرب الموارد). || ملکی که سها
مفروزفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - پراکنده ، جدا کرده . 2 - دور کرده . 3 - تحدید حدود شده .
مَّفْرُوضاًفرهنگ واژگان قرآنمقرر شده - تعيين شده (کلمه فرض به معناي قطع هر چيز محکم و جدا کردن بعضي از آن ، از بعضي ديگر است و به همين جهت در معناي وجوب استعمال ميشود ، براي اينکه انجام دا
مفروضاتلغتنامه دهخدامفروضات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مفروضة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ از تازی ، اوامر خداوندی . (ناظم الاطباء). || فرض شده ها. و رجوع به مفروض شود.
مفروضاتلغتنامه دهخدامفروضات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مفروضة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ از تازی ، اوامر خداوندی . (ناظم الاطباء). || فرض شده ها. و رجوع به مفروض شود.
مفروضةلغتنامه دهخدامفروضة. [ م َ ض َ ] (ع ص ) تأنیث مفروض .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مفروض شود.
مفروضلولغتنامه دهخدامفروضلو. [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان منجوان است که در بخش خداآفرین شهرستان تبریز واقع است و 121 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
انتظارات تطبیقیadaptive expectationsواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی مفروض که در آن افراد انتظارات خود را برای آینده براساس رویدادهای گذشته شکل میدهند