مفروشلغتنامه دهخدامفروش . [ م َ ](ع ص ) گسترده شده و هر جای فرش شده . (ناظم الاطباء). فرش گسترده . فرش شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- مفروش کردن ؛ گستردن . فرش گستردن . (یا
مأروشلغتنامه دهخدامأروش . [ م َءْ ] (ع ص ) (از «ارش ») مخلوق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || مخدوش . خراشیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (
ماروشلغتنامه دهخداماروش . [ مارْوَ ] (ص مرکب ) چون مار. کشنده و گزنده همچون مار : برده به رمح ماروش نیروی گاو آسمان چون تف گرز گاوسر شوکت مار حمیری .خاقانی .
مَّعْرُوشَاتٍفرهنگ واژگان قرآنداربستی شده ها (از عرش به معناي داربست و آلاچيق است ، يعني سقفي که بر روي پايههائي زده ميشود ، تا بوتههاي مو را روي آن بخوابانند . مانند عبارت " جنات معروشات و
مَّفْرُوضاًفرهنگ واژگان قرآنمقرر شده - تعيين شده (کلمه فرض به معناي قطع هر چيز محکم و جدا کردن بعضي از آن ، از بعضي ديگر است و به همين جهت در معناي وجوب استعمال ميشود ، براي اينکه انجام دا
تودغدۀ کیسهایcystadenoma, adenocystomaواژههای مصوب فرهنگستانتودغدهای متشکل از تودههای کیسهای که با یاختههای پوششی مفروش شدهاند و حاوی مواد ترشحی هستند
ظفرةلغتنامه دهخداظفرة. [ ظُ رَ ] (ع اِ) نباتی است مفروش بر زمین ، برگش مدور و شبیه به ناخن و ظاهرش سبز و باطن سرخ تیره و ساقهاکه از میان برگها میروید قریب به شبری و باریک و گلش
ابوفسطونلغتنامه دهخداابوفسطون . [ اِب ْ ب ُ ف َ ] (اِ) نباتی است بی ساق و بی شکوفه مفروش بر زمین با بیخ سطبر.رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن و رجوع به ابوقیطس شود.