مفرحاتلغتنامه دهخدامفرحات . [ م ُ ف َرْ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مفرح و مفرحة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و نوعی ... از برای مفرحات و معجونات نیکو بود. (عرایس الجواهر و نفایس الاطای
مشرحاتلغتنامه دهخدامشرحات . [ م ُ ش َرْ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی بخش مرکزی اهواز است و 150 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
مفتحاتلغتنامه دهخدامفتحات . [ م ُ ف َت ْ ت ِ ] (ع ص ، اِ) (اصطلاح طب ) به اصطلاح طب ، داروهایی که مجاری بسته شده را باز می کنند. (ناظم الاطباء). ج ِ مُفَتِّحَه . و رجوع به مفتحه ش
مفراتلغتنامه دهخدامفرات . [ م ُ ف ِرر ] (ع ص ) الایام المفرات ؛ روزهایی که اخبار را آشکار می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مفرداتلغتنامه دهخدامفردات . [ م ُ رَ ] (ع ص ، اِ) جمع مفرد که به معنی تنهاست . (غیاث ) (آنندراج ). ج ِ مفرده .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مفرد و مفرده شود. || چیزهایی ت
مقرحاتلغتنامه دهخدامقرحات . [ م ُ ق َرْ رِ ] (ع ص ، اِ) منفطات و داروهایی که جهت حصول طاول و نفاطه استعمال می نمایند. (ناظم الاطباء).
معجونلغتنامه دهخدامعجون . [ م َ ] (ع ص ، اِ)خمیر و سرشته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سرشته شده و خمیرکرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). عجین . درآمیخته . سرشته . (یادداشت به خط
مفرحلغتنامه دهخدامفرح . [ م ُ ف َرْ رِ ] (ع ص ) فرحت دهنده . (غیاث ) (آنندراج ). شادمانی آورنده . هر چیزی که شادمانی آورد و فرح بخشد و خوشحالی دهد. (ناظم الاطباء). فرح بخش . شاد
مشرحاتلغتنامه دهخدامشرحات . [ م ُ ش َرْ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی بخش مرکزی اهواز است و 150 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
مفتحاتلغتنامه دهخدامفتحات . [ م ُ ف َت ْ ت ِ ] (ع ص ، اِ) (اصطلاح طب ) به اصطلاح طب ، داروهایی که مجاری بسته شده را باز می کنند. (ناظم الاطباء). ج ِ مُفَتِّحَه . و رجوع به مفتحه ش
مفراتلغتنامه دهخدامفرات . [ م ُ ف ِرر ] (ع ص ) الایام المفرات ؛ روزهایی که اخبار را آشکار می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).