مفرحفرهنگ مترادف و متضاد۱. باصفا، شادیآور، شادیبخش، فرحبخش، نشاطآور، نشاطانگیز، نزهتبخش، نزه ۲. محظوظ ≠ بیصفا
مفرحلغتنامه دهخدامفرح . [ م ُ رِ ] (ع ص ) شادمانی آورنده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به افراح شود.
مفرهلغتنامه دهخدامفره . [ م ُ رِه ْ ] (ع ص ) ناقه ٔ بچه ٔ زیرک آور. مُفرِهَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ماده شتر بچه ٔ زیرک آور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مُفَرّه . مُف
مفرحاتلغتنامه دهخدامفرحات . [ م ُ ف َرْ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مفرح و مفرحة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و نوعی ... از برای مفرحات و معجونات نیکو بود. (عرایس الجواهر و نفایس الاطای
مفرحةلغتنامه دهخدامفرحة.[ م ُ ف َرْ رِ ح َ ] (ع ص ) تأنیث مفرح : ادویه ٔ مفرحة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مفرح شود.
گوارش مفرحلغتنامه دهخداگوارش مفرح . [ گ ُ رِ ش ِم ُ ف َرْ رِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) تألیف کندی جهت رفع حزن و تقویت بدن و معده و نیکوکننده ٔ رخسار و بوی دهان و عرق به غایت مؤثر اس
مجرحفرهنگ انتشارات معین(مُ جَ رَّ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - زخم زده ، زخمی کرده . 2 - کسی که شهادتش رد شده . 3 - قسمی از نقش بریدگی بر کنار دریاچه .
مفرحاتلغتنامه دهخدامفرحات . [ م ُ ف َرْ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مفرح و مفرحة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و نوعی ... از برای مفرحات و معجونات نیکو بود. (عرایس الجواهر و نفایس الاطای
مفرحةلغتنامه دهخدامفرحة.[ م ُ ف َرْ رِ ح َ ] (ع ص ) تأنیث مفرح : ادویه ٔ مفرحة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مفرح شود.