مفراحلغتنامه دهخدامفراح . [ م ِ ] (ع ص ) آنکه زود شادمانه شود. (دهار). نیک شادمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مِراح ،( نمبو پیش مراح بر کنی)گویش دزفولینمی شود کوچکترین صحبتی و حتی از خوبی با او بگویی ، زود از کوره در می رود
مفرحفرهنگ مترادف و متضاد۱. باصفا، شادیآور، شادیبخش، فرحبخش، نشاطآور، نشاطانگیز، نزهتبخش، نزه ۲. محظوظ ≠ بیصفا
stagesدیکشنری انگلیسی به فارسیمراحل، مرحله، صحنه، طبقه، صحنه نمایش، پله، وهله، پایه، پردهگاه، اشکوب، در صحنه ظاهر شدن، مرحله دار شدن
متراحلغتنامه دهخدامتراح . [ م ِ ] (ع ص ) ناقه ای که زود شیر کم کند. ج ، متاریح . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
مراحلغتنامه دهخدامراح . [ م َ ] (ع اِ) جای شب آمد و شدکردن . نقیض مغدی ، یقال : ماترک فلان من ابیه مغدی و لامراحاً؛ اذا اشبهه فی احواله کلها. (منتهی الارب ). آنجا که شبانگاه آنج
مراحلغتنامه دهخدامراح . [ م ِ ] (ع اِمص ) نشاط. شادی . (غیاث اللغات ). شادمانی وفیرندگی و خرامش . اسم است مصدر را. (ناظم الاطباء).