مفتوحلغتنامه دهخدامفتوح .[ م َ ] (ع ص ) گشاده شده . (آنندراج ). گشاده و باز شده . (ناظم الاطباء). گشاده . گشوده . باز. مقابل مسدود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : درهای داد و انصا
مفتوحفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - بازشده ، گشاده شده . 2 - کلمه ای که دارای فتحه باشد.
مفتوحاتلغتنامه دهخدامفتوحات . [ م َ ](ع ص ، اِ) ج ِ مفتوحة. رجوع به مفتوحة شود. || (اصطلاح حساب ) در علم حساب به ماسوای باب مساحت و باب جبر و مقابله گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
مفتوحةلغتنامه دهخدامفتوحة. [ م َ ح َ ] (ع ص ) تأنیث مفتوح . ج ، مفتوحات . و رجوع به مفتوح و مفتوحات شود.
مفتوحةلغتنامه دهخدامفتوحة. [ م َ ح َ ] (ع ص ) تأنیث مفتوح . ج ، مفتوحات . و رجوع به مفتوح و مفتوحات شود.
مفتوحاتلغتنامه دهخدامفتوحات . [ م َ ](ع ص ، اِ) ج ِ مفتوحة. رجوع به مفتوحة شود. || (اصطلاح حساب ) در علم حساب به ماسوای باب مساحت و باب جبر و مقابله گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
لهکواژهنامه آزاد(ل مفتوح ، ه ساکن، ک ساکن) نام قوم ایرانى که عمدتاً در غرب کشور ساکن اند؛ زبان این قوم بازمانده از پارسى باستان (مادى و پهلوى) است که به اختصار مى توان گفت حد ف