مفترصلغتنامه دهخدامفترص . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) غنیمت شمارنده ٔ فرصت . (آنندراج ). آنکه فرصت را غنیمت می شمارد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به افتر
مفترسلغتنامه دهخدامفترس . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) درنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- حیوان مفترس ؛ دد. دده . سبع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).|| (اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب )
مُّفْتَرًىفرهنگ واژگان قرآنافتراء بسته شده - به دروغ نسبت داده شده (افتراء : کاري را به غير کننده اش نسبت دادن)
مُفْتَرَيَاتٍفرهنگ واژگان قرآنافتراء بسته شده ها - به دروغ نسبت داده شده ها (افتراء : کاري را به غير کننده اش نسبت دادن)
مُفْتَرِينَفرهنگ واژگان قرآنافتراء زنندگان - به دروغ نسبت دهندگان (افتراء : کاري را به غير کننده اش نسبت دادن)
افتراصلغتنامه دهخداافتراص . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) غنیمت شمردن فرصت را. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). منتهز فرصت بودن . (از اقرب الموارد). وقت چیزی چشم داشتن . (المصادر زو
مترصلغتنامه دهخدامترص . [ م ُ رَ ] (ع ص ) محکم و راست . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). میزان مترص ؛ ترازوی راست و محکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ترازوی راست و عدل و محکم . (نا
مترصلغتنامه دهخدامترص . [ م ُ رِ / م ُ ت َرْ رِ ] (ع ص ) محکم کننده و راست گرداننده . (آنندراج ). کسی که محکم می کندو استوار می نماید و پایدار می کند. (ناظم الاطباء).