مداهمةدیکشنری عربی به فارسیتاخت و تاز , يورش , حمله ناگهاني , ورود ناگهاني پليس , يورش اوردن , هجوم اوردن
متاهمهلغتنامه دهخدامتاهمه .[ م ُ هََ م َ ] (ع مص ) به تهامه درآمده و فروکش شدن در آن . (آنندراج ). تاهم متاهمة؛ بمعنی اتهم و اتهاماً است . (منتهی الارب ). تاهم متاهمة؛ به تهامه در
مزاهمةلغتنامه دهخدامزاهمة. [ م ُ هََ م َ ] (ع مص ) با هم دشمنی نمودن و با هم دوستی کردن (از اضداد است ). || همدیگر جدا شدن و با هم نزدیک گردیدن . || نزدیک شدن در رفتار و خرید و فر
مساهمةلغتنامه دهخدامساهمة. [ م ُ هََ م َ ] (ع مص ) مساهمه . مساهمت . قرعه زدن با کسی و غالب آمدن او را در قرعه . (منتهی الارب ). با کسی قرعه زدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بی
متاهمهلغتنامه دهخدامتاهمه .[ م ُ هََ م َ ] (ع مص ) به تهامه درآمده و فروکش شدن در آن . (آنندراج ). تاهم متاهمة؛ بمعنی اتهم و اتهاماً است . (منتهی الارب ). تاهم متاهمة؛ به تهامه در