مفاسدلغتنامه دهخدامفاسد. [ م َ س ِ ] (ع اِ) ج ِ مفسدة، به معنی بدی و تباهی . (آنندراج ).فسادها. مفسده ها. (از ناظم الاطباء) : کار از حد بگذشت و مفاسد آن قوم به نهایت رسید. (ترجمه
مأسدةلغتنامه دهخدامأسدة. [ م َءْ س َ دَ ] (ع ص ، اِ) ارض مأسدة؛ زمین شیرناک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جایی که شیر بسیار باشد یا در آنجاشیران را تربیت کنند. ج ، مآسد. (از
متأسدلغتنامه دهخدامتأسد. [ م ُت َ ءَس ْ س ِ ] (ع ص ) برانگیخته و غضبناک مانند شیر. (آنندراج ). خشمناک مانند شیر بیشه . (ناظم الاطباء).
مفأدلغتنامه دهخدامفأد. [ م ِ ءَ ] (ع اِ) بابزن .مِفاءَدَة. (مهذب الاسماء). بابزن . مفآد. مفأدة. ج ،مفائد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تنورشو
رادیکالیسمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهطرفداری از تغییرات اساسی و اصلاحات کامل در شئون سیاسی و اجتماعی که سبب تعدیل اوضاع اجتماعی و برطرف ساختن مفاسد میشود.
راعی الصالحلغتنامه دهخداراعی الصالح . [ عِص ْ صا ل ِ ] (اِخ ) مؤسسه ای است که راهبه ها بسال 1836 م . در فرانسه تأسیس کرده اند و در آن بتربیت دختران بویژه اصلاح مفاسد اخلاقی آنان میپر
مفسدةلغتنامه دهخدامفسدة. [ م َ س َ دَ ] (ع اِ) بدی و تباهی . خلاف مصلحت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، مفاسد.(ناظم الاطباء). و رجوع به مدخل های
مفسدتلغتنامه دهخدامفسدت . [ م َ س َ دَ ] (ع اِ) تباهی . خلاف مصلحت . ج ، مفاسد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مفسدة : و اگر اصلی نداشته باشد هیچ مضرت و مفسدت صورت نبندد. (جهانگشای