مفاسدلغتنامه دهخدامفاسد. [ م َ س ِ ] (ع اِ) ج ِ مفسدة، به معنی بدی و تباهی . (آنندراج ).فسادها. مفسده ها. (از ناظم الاطباء) : کار از حد بگذشت و مفاسد آن قوم به نهایت رسید. (ترجمه
رادیکالیسمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهطرفداری از تغییرات اساسی و اصلاحات کامل در شئون سیاسی و اجتماعی که سبب تعدیل اوضاع اجتماعی و برطرف ساختن مفاسد میشود.
راعی الصالحلغتنامه دهخداراعی الصالح . [ عِص ْ صا ل ِ ] (اِخ ) مؤسسه ای است که راهبه ها بسال 1836 م . در فرانسه تأسیس کرده اند و در آن بتربیت دختران بویژه اصلاح مفاسد اخلاقی آنان میپر