مغیللغتنامه دهخدامغیل . [ م ُ / م ُغ ْ ی ِ ] (ع ص ) زن که بچه را غَیل خوراند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مغیللغتنامه دهخدامغیل . [ م ُ غ َی ْ ی َ ] (ع ص ) مرد ثابت در غیل و در جنگل پاینده و درآینده . (منتهی الارب ). مرد پاینده ٔ در غیل و جنگل و درآینده ٔ در آن . (ناظم الاطباء) (از
مغیللغتنامه دهخدامغیل . [م ُغ ْ ی َ ] (ع ص ) بچه ٔ غیل خوار. مُغال . (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). بچه ٔ غیل خوار. (ناظم الاطباء).
مقیللغتنامه دهخدامقیل . [ م َ ] (ع اِ) هر جایی که در آن آسایش می کنند و خوابگاه . ج ، مقائل . (ناظم الاطباء). جای قیلوله . (از اقرب الموارد). چاشت خوابگاه . (یادداشت به خط مرحوم
مقیللغتنامه دهخدامقیل . [ م َ ] (ع مص ) نیم روز خفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چاشت خواب . خواب نیمروز. قائلة. قیلولة. (یادداشت به خط م
مقیللغتنامه دهخدامقیل . [ م ُ ق َ / م ُ] (اِ) هفت دانه باشد که در ایام عاشورا پزند و خورند و آن گندم و جو و نخودو عدس و باقلا و ماش و لوبیاست . (برهان ) (آنندراج ). هفت دانه ٔ ر
مقیللغتنامه دهخدامقیل . [ م ُ ق َی ْ ی ِ ] (ع ص ) آنکه در نیمروز شراب و آب می دهد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تقییل شود.
مغیلانلغتنامه دهخدامغیلان . [ م ُ غ َ / م ُ ] (اِ) نام درختی است خاردار و به عربی آن را ام غیلان خوانند. (برهان ). درخت کیکر و ببول . (الفاظ الادویه ). درخت ببول که به هندی کیکر ن
مغیلاتواژهنامه آزادفارسی ریشه شناسی اسم امُ غیلان ، درختچه خار دار که در بیابان ها می روید . اسم 1-مُغیلان 2- درختچه ای با خارها ، بسیار ، خار شتر
مغیلانواژهنامه آزاددرختی خاردار.دراص ام غیلان بوده است نام درختی است خاردار و به عربی ان را ام مغیلان خوانند-درخت کیک...-درختچه خاردار که در بیابان ها می روید-درختچه ای که از ان ص
مغیلانلغتنامه دهخدامغیلان . [ م ُ غ َ / م ُ ] (اِ) نام درختی است خاردار و به عربی آن را ام غیلان خوانند. (برهان ). درخت کیکر و ببول . (الفاظ الادویه ). درخت ببول که به هندی کیکر ن
مغیلاتواژهنامه آزادفارسی ریشه شناسی اسم امُ غیلان ، درختچه خار دار که در بیابان ها می روید . اسم 1-مُغیلان 2- درختچه ای با خارها ، بسیار ، خار شتر
مغیلانواژهنامه آزاددرختی خاردار.دراص ام غیلان بوده است نام درختی است خاردار و به عربی ان را ام مغیلان خوانند-درخت کیک...-درختچه خاردار که در بیابان ها می روید-درختچه ای که از ان ص
خار مغیلانلغتنامه دهخداخار مغیلان . [ رِ م ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خار درخت ام غیلان که هندش کیگر گویند یعنی ببول . (آنندراج ).ام غیلان ، مغیلان ، سَمر، طَلح رجوع به ام غیلان شود