مغفورلغتنامه دهخدامغفور. [ م َ ](ع ص ) آمرزیده شده . گناه پوشیده شده . (آنندراج ). آمرزیده شده . (ناظم الاطباء). آمرزیده . خدابیامرز. عفوشده . بخشوده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا
مغفورلغتنامه دهخدامغفور. [ م ُ ] (ع اِ) به معنی مغفار است . ج ، مغافیر. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به مغفار شود.
مغفوراءلغتنامه دهخدامغفوراء. [ م َ ] (ع ص ) زمین مغافرناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زمینی که در آن مغافیر باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مغافر و مغافیر و مغفا
مغفورهواژهنامه آزادمغفوره به معنی مغفرت و بخشیده شدن از جانب پرورد گار. بیشتر در مواقع در گذشت خانم ها کاربرد دارد البته در افغانستان
خاقان مغفورلغتنامه دهخداخاقان مغفور. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) لقبی است که پس از مرگ فتحعلی شاه قاجار به او داده اند.
محفورفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - حفر شده ، کنده شده . 2 - کسی که دندان های وی خالی یا فرسوده شده .
مغفوراءلغتنامه دهخدامغفوراء. [ م َ ] (ع ص ) زمین مغافرناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زمینی که در آن مغافیر باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مغافر و مغافیر و مغفا
مغفورهواژهنامه آزادمغفوره به معنی مغفرت و بخشیده شدن از جانب پرورد گار. بیشتر در مواقع در گذشت خانم ها کاربرد دارد البته در افغانستان
خاقان مغفورلغتنامه دهخداخاقان مغفور. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) لقبی است که پس از مرگ فتحعلی شاه قاجار به او داده اند.