مغصوبلغتنامه دهخدامغصوب . [ م َ ] (ع ص ) آنچه به ستم ستانده شود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به ستم گرفته . به ستم ستده . غصب شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
غصبیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنچه بهزور و خلاف رضای صاحبش تصرف شده؛ مغصوب؛ غصبشده: لباس غصبی، زمین غصبی.
غصبلغتنامه دهخداغصب . [ غ َ ] (ع مص ) به ستم گرفتن . مغصوب ، نعت از آن است . (منتهی الارب ). به ستم گرفتن چیزی را از کسی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). به ستم بستدن . (دهار) (تاج
لابوانلغتنامه دهخدالابوان . (اِخ ) نام جزیره ای از مالزی در شمال غربی برنئو از مغصوبات انگلیس . دارای 7000 سکنه .
غصبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیزی را بهستم از کسی گرفتن؛ مال کسی را بهزور و ستم و خلاف میل و رضای او تصرف کردن.۲. (صفت) آنچه به ستم و قهر گرفته شود؛ مغصوب.