مغزینهلغتنامه دهخدامغزینه . [ م َ ن َ / ن ِ ] (اِ) به معنی دماغ باشد. (برهان ). مغز کله و دماغ . (ناظم الاطباء). مرادف مغز. (آنندراج ). و رجوع به مغز شود. || (ص نسبی ) منسوب به مغ
مزینةلغتنامه دهخدامزینة. [ م ُ زَ ن َ ] (اِخ ) بنت کلب بن وبرة، مادری است از دوره ٔ جاهلیت و فرزندان دو پسرش عثمان و اوس بدو منسوبند. و از نسل او کعب بن زهیربن ابی سلمی المزنی می
مازینهلغتنامه دهخدامازینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ )نام زنی است که به اتفاق مردی مازنین نام عمارت سنگویه ٔ هندوستان را ساخت . (برهان ) (از ناظم الاطباء).
مزینةلغتنامه دهخدامزینة. [ م ُ زَ ن َ ] (اِخ ) قبیله ای است از اولاد مزینةبن ادبن طانجةبن الیاس بن مضر مزنی از اصحاب نبی (ص ). (منتهی الارب ). نام قبیله ای از اعراب . (از الانساب
مهینلغتنامه دهخدامهین . [ م ِ ] (ص تفضیلی ، ص عالی ) (مه = بزرگ + ین ) بزرگتر. (غیاث ). بزرگترین . (برهان ). مقابل کهین . اکبر. اسن . بزاد برآمده ترین . آن بزرگتر به سال . سالخو
مزینةلغتنامه دهخدامزینة. [ م ُ زَ ن َ ] (اِخ ) بنت کلب بن وبرة، مادری است از دوره ٔ جاهلیت و فرزندان دو پسرش عثمان و اوس بدو منسوبند. و از نسل او کعب بن زهیربن ابی سلمی المزنی می
مازینهلغتنامه دهخدامازینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ )نام زنی است که به اتفاق مردی مازنین نام عمارت سنگویه ٔ هندوستان را ساخت . (برهان ) (از ناظم الاطباء).