مغرقلغتنامه دهخدامغرق . [ م ُ غ َرْ رَ ] (ع ص ) لجام مغرق بالفضة؛لگام به سیم آراسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مُغرَق . (اقرب الموارد).پوشیده
مغرقلغتنامه دهخدامغرق . [ م ُرِ ] (ع ص ) غرق کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). غوطه ورکننده . (ناظم الاطباء).
مغرقلغتنامه دهخدامغرق . [ م ُ رَ ] (ع ص ) مُغَرَّق . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مُغَرَّق (معنی اول ) شود. || غرق شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب )
تفطیحلغتنامه دهخداتفطیح . [ ت َ ] (ع مص ) پهنا گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پهن گردانیدن چیزی را، یقال : فطح الحدیدة؛ اذا عرضها و سواها لمسحاة او مغرق او
شولهلغتنامه دهخداشوله . [ ش َ ل َ ] (اِخ ) نام یکی از منازل قمر. (برهان ). شولة : خم شوله چو خم زلف جانان مغرق گشته اندر لؤلؤ تر. لبیبی (ازتاج المآثر).هم شوله بود کو پس شوال ز
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد المیم [ ازین جا در لباب الألباب عوفی چ لیدن چند سطری تباه شده است ]. وی ازشعراء آل سلجوق بوده و قصیده ٔ ذیل بر منوال شعر مختار
حلاجلغتنامه دهخداحلاج . [ ح َل ْ لا ] (اِخ ) حسین بن منصور بیضاوی ، مکنی به ابوالغیث با ابومغیث یا ابومعتب یا ابوعبداﷲ. از بزرگان عرفا و صوفیه است که با جنید بغدادی و بعض اکابر
منقطلغتنامه دهخدامنقط. [ م ُ ن َق ْ ق َ ] (ع ص ) نقطه گذارده و منقوط. || نقطه دار. (ناظم الاطباء). بانقطه . نقطه نقطه . خال خال . خالدار. نقطه دار. (یادداشت مرحوم دهخدا). دارای