مغرضلغتنامه دهخدامغرض . [ م ُ غ َرْ رَ ] (ع ص ) تهی شده . خالی گشته . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مغرضلغتنامه دهخدامغرض . [ م َ رِ ] (ع اِ) فرود سینه ٔ شتر و جانب شکم اسفل اضلاع . ج ، مغارض . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فرود سینه ٔ شتر و جانب شکم از زیر اضلاع . (ناظم الاطباء)
مغرضلغتنامه دهخدامغرض . [ م ُ رِ ] (ع ص ) بدخواه . و بدنفس و بدفطرت و کسی که دارای غرض و کینه باشد. (ناظم الاطباء). این کلمه که معمولاً به معنی صاحب غرض استعمال می شود، در لغت ع
مغرزلغتنامه دهخدامغرز. [ م َ رِ ] (ع اِ) جای فروکردن چیزی و جای فروبردن سوزن و پایه و بنیادو بیخ و جای نشاندن چیزی . ج ، مغارز. (ناظم الاطباء).جای فروکردن چیزی و در لسان گوید اص
مغرزلغتنامه دهخدامغرز. [ م ُ رِ ] (ع ص )واد مغرز؛ رودبار یزناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رودباری که در آن گیاه غرز باشد که قسمی است از ثمام و بدترین گیاهها می باشد برای چریدن
مقرضلغتنامه دهخدامقرض . [ م ِ رَ ] (ع اِ) گاز. آلتی که بدان طلا و نقره برند. مِفْرَص . (زمخشری ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مغرضانهلغتنامه دهخدامغرضانه . [ م ُ رِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) از روی غرض ورزی . و رجوع به مغرض شود.
مغرضانهلغتنامه دهخدامغرضانه . [ م ُ رِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) از روی غرض ورزی . و رجوع به مغرض شود.