مغدیلغتنامه دهخدامغدی . [ م َ دا ] (ع اِ) جای آمد شد کردن در پگاه . (ناظم الاطباء). || فلان ماترک من ابیه مغدی و لامراحاً؛ یعنی فلان در همه چیز مشابه به پدر خود است . (ناظم الاط
مقدیلغتنامه دهخدامقدی .[ م َ ق َدْ دی ی ] (ص نسبی ) منسوب به مَقَدّ. || شرابی است که از انگبین سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قسمی شراب از عسل . (یادداشت به خط
مغدیةلغتنامه دهخدامغدیة. [ م َ دی ی َ ] (ع اِ) بورانی . (مهذب الاسماء). بورانی بادنجان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مَغْد. (معنی اول ) شود.
مغدیةلغتنامه دهخدامغدیة. [ م َ دی ی َ ] (ع اِ) بورانی . (مهذب الاسماء). بورانی بادنجان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مَغْد. (معنی اول ) شود.
مراحلغتنامه دهخدامراح . [ م َ ] (ع اِ) جای شب آمد و شدکردن . نقیض مغدی ، یقال : ماترک فلان من ابیه مغدی و لامراحاً؛ اذا اشبهه فی احواله کلها. (منتهی الارب ). آنجا که شبانگاه آنج
مغداةلغتنامه دهخدامغداة. [ م َ ] (ع اِ) ما ترک من ابیه مغداة و لامراحة؛ یعنی نگذاشت از پدر خود مشابهتی . (منتهی الارب ). مَغدی ̍. یقال فلان ما ترک من ابیه مراحة و لامغداة؛ یعنی ف