مغتلمةلغتنامه دهخدامغتلمة. [ م ُ ت َ ل ِ م َ ] (ع ص ) زن تیزشهوت . (ناظم الاطباء). زنی که شهوت بر او غلبه کرده باشد. غِلّیم . غِلیمَة. غَلِمَة. (از اقرب الموارد). || هر حیوان ماده
مغتلملغتنامه دهخدامغتلم . [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) تیزشهوت . (ناظم الاطباء). آن که شهوت بر او غلبه کرده باشد. غِلّیم . غَلِم . (از اقرب الموارد). به شهوت آمده . مست . (یادداشت به خ
تیزشهوتلغتنامه دهخداتیزشهوت . [ ش َ وَ ] (ص مرکب ) شوخ و شهوت پرست . (ناظم الاطباء). سخت به گشن آمده . ماده که سخت خواهان نر است یا بعکس . هواس . طیط. مغتلم . مغتلمه :خروس ، حیوانی
ابن المقفعلغتنامه دهخداابن المقفع. [اِ نُل ْ م ُ ق َف ْ ف َ ] (اِخ ) عبداﷲ. اسم او بفارسی روزبه است و پیش از اسلام آوردن کنیت او ابوعمرو و پس از قبول مسلمانی مکنی به ابومحمد گردید و م
مغتلملغتنامه دهخدامغتلم . [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) تیزشهوت . (ناظم الاطباء). آن که شهوت بر او غلبه کرده باشد. غِلّیم . غَلِم . (از اقرب الموارد). به شهوت آمده . مست . (یادداشت به خ
گنده پیللغتنامه دهخداگنده پیل . [ گ ُ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) فیل مغتلم . (صغانی ). پیل بزرگ . || ناقه ٔ سربزرگ . مؤلف قاموس ذیل قندفیل گوید: معرب گنده پیل است ، واینکه شتر را قندفیل
غلملغتنامه دهخداغلم . [ غ َ ل ِ ] (ع ص ) مرد تیزشهوت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غِلّیم . مُغتَلِم . (اقرب الموارد).