مغارسلغتنامه دهخدامغارس . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ مَغرَس و مَغرِس . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (از محیط المحیط) : در مزارع طالب دخلی که نیست در مغارس طالب نخلی که نیست . مولوی .
مغارسهلغتنامه دهخدامغارسه . [ م ُ رَ س َ / رِ س ِ ] (از ع ، اِمص ) قراردادی است به منظور کشت اشجار بی میوه (از قبیل سپیدار، بید، پده ، سرو، چنار) و یا نگهداری آنها که بین مالک زمی
مَغَارِبِفرهنگ واژگان قرآنمغربها - محلهای غروب (چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود از طرفي با همين فرض مي
مَغَارِبَهَافرهنگ واژگان قرآنمغربش - محلهای غروبش (چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود از طرفي با همين فرض مي
مغارسهلغتنامه دهخدامغارسه . [ م ُ رَ س َ / رِ س ِ ] (از ع ، اِمص ) قراردادی است به منظور کشت اشجار بی میوه (از قبیل سپیدار، بید، پده ، سرو، چنار) و یا نگهداری آنها که بین مالک زمی
عبدالرحمانلغتنامه دهخداعبدالرحمان .[ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن عبدالقادر المالکی . فقیه است . از تألیفات او است : کتاب «المغارسة» و شرح آن که در آن مسائل و احکام مربوط به غرس را نوشته
مشاجرلغتنامه دهخدامشاجر. [م َ ج ِ ] (ع اِ) در شاهد زیر، ج ِ مَشجَر به معنی روئیدنگاه درخت آمده است ، ولی این جمع برای این کلمه در کتب لغت دیده نشده است : و گلستان و بستان به هم ش
مغرسلغتنامه دهخدامغرس . [ م َ رَ / رِ ] (ع اِ) جای نشاندن درخت . (غیاث ) (آنندراج ). زمین تخم دان و زمینی که در آن نهال درخت عمل می آورند. (ناظم الاطباء). جای غرس . ج ، مغارس .