مغارزلغتنامه دهخدامغارز. [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ مَغرِز.(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مغرز شود.
مغارضلغتنامه دهخدامغارض . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ مَغرِض . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مغرض شود.
مقارضلغتنامه دهخدامقارض . [ م َ رِ ] (ع اِ) کشت اندک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زمین تنک کاشته . (ناظم الاطباء). || جاهایی که در آن آبکش به جهت کمی آب درچاه فروشود. (منت
مأرزلغتنامه دهخدامأرز. [ م َءْ رِ ] (ع اِ) (از «ارز») جای پناه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پناه جای و محل پناه و پناهگاه . (ناظم الاطباء). ملجاء. (اقرب الموارد).
مارزلغتنامه دهخدامارز. (اِخ ) یکی از دهستانهای نه گانه ٔبخش کهنوج شهرستان جیرفت است . این دهستان در جنوب خاوری کهنوج واقع است شمال آن دشت و شن زار و جنوب آن کوهستانی است . رودخا
مَغَارِبِفرهنگ واژگان قرآنمغربها - محلهای غروب (چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود از طرفي با همين فرض مي
مَغَارِبَهَافرهنگ واژگان قرآنمغربش - محلهای غروبش (چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می باشد نسبت به قرینه ی مرکزی آن نقطه مشرق تلقی می شود از طرفي با همين فرض مي
مغرزلغتنامه دهخدامغرز. [ م َ رِ ] (ع اِ) جای فروکردن چیزی و جای فروبردن سوزن و پایه و بنیادو بیخ و جای نشاندن چیزی . ج ، مغارز. (ناظم الاطباء).جای فروکردن چیزی و در لسان گوید اص
fightsدیکشنری انگلیسی به فارسیمبارزه می کند، جنگ، نبرد، پیکار، کارزار، زد و خورد، حرب، جنگیدن، مبارزه کردن، جنگ کردن، نزاع کردن، نبرد کردن