مغارزلغتنامه دهخدامغارز. [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ مَغرِز.(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مغرز شود.
مغارضلغتنامه دهخدامغارض . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ مَغرِض . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مغرض شود.
مقارضلغتنامه دهخدامقارض . [ م َ رِ ] (ع اِ) کشت اندک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زمین تنک کاشته . (ناظم الاطباء). || جاهایی که در آن آبکش به جهت کمی آب درچاه فروشود. (منت
مغرزلغتنامه دهخدامغرز. [ م َ رِ ] (ع اِ) جای فروکردن چیزی و جای فروبردن سوزن و پایه و بنیادو بیخ و جای نشاندن چیزی . ج ، مغارز. (ناظم الاطباء).جای فروکردن چیزی و در لسان گوید اص