مغادرةلغتنامه دهخدامغادرة. [ م ُ دَ رَ ] (ع مص ) بگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ماندن . (ترجمان القرآن ). ماندن و گذاشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ترک کردن کس
مقادرةلغتنامه دهخدامقادرة. [ م ُ دَ رَ ] (ع ص ) دار مقادرة؛ سرای تنگ . (منتهی الارب ). خانه ٔ تنگ و ضیق . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقادرةلغتنامه دهخدامقادرة. [ م ُ دَ رَ ] (ع مص ) اندازه کردن چیزی بر چیزی . (منتهی الارب ). مقایسه کردن . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کردن کاری را مانند کار دیگری . (م
مصادره کردنفرهنگ مترادف و متضادضبط کردن، گرفتن (دارایی و اموال)، تاوانگرفتن، مطالبه کردن، جریمه گرفتن
غدارلغتنامه دهخداغدار. [ غ ِ ] (ع مص ) به معنی مغادرة است . (منتهی الارب ). مصدر غادر است به معنی ترک کردن و باقی گذاشتن . (از اقرب الموارد).
مغادرتفرهنگ انتشارات معین(مُ دَ یا دِ رَ) [ ع . مغادرة ] (مص م .) ترک کردن ، باقی گذاشتن ، به جا گذاشتن .