مغلغتنامه دهخدامغ. [ م َ ] (ص ) ژرف که به تازی عمیق گویند. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ).گود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : این بیماری چند گونه بود یک گونه بر پو
مغلغتنامه دهخدامغ. [ م ِ] (اِ) مخفف میغ است و آن بخاری است تیره و ملاصق زمین . (برهان ) (آنندراج ). میغ و ابر. (ناظم الاطباء).
مقلغتنامه دهخدامق . [ م ُق ق ] (ع ص ، اِ) (از «م ق ق ») زنان بلندقامت . ج ِ مقّاء: من اراد المفاخرة بالاولاد فعلیه بالمق من النساء. (علی علیه السلام ، از ذیل اقرب الموارد).
مقلغتنامه دهخدامق . [ م َق ق ] (ع مص ) کفانیدن شکوفه ٔ خرما را تا گشن دهند آن را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شکاف دادن خوشه ٔ خرمابن را تا گشن دهند آن را.
مقلغتنامه دهخدامق . [ م ُق ق ] (ع اِ) قارچی که به شکل انتهای شمع درآید. ج ، اَمقاق . (از دزی ج 2 ص 604).
مغلولاًلغتنامه دهخدامغلولاً. [ م َ لَن ْ ] (ع ق ) غل برنهاده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). به حال مغلول . به وضع غل بر گردن و دست و پای افکنده :آنان را مغلولاً از زندان به پای چوب
مغزرةلغتنامه دهخدامغزرة. [ م ُ زِ رَ ] (ع ص ) آنچه شیر افزاید. || (اِ) گیاهی است برگش به برگ سپندان ماند. شیرافزا و خوش آیند گاو است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب ا
مغیراتلغتنامه دهخدامغیرات . [ م ُ غ َی ْ ی ِ ] (ع ص ،اِ) چیزهای ناپایدار و قابل تغییر. (ناظم الاطباء).
مغافصةًلغتنامه دهخدامغافصةً. [ م ُ ف َ / ف ِ ص َ تَن ْ ] (ع ق ) ناگهان . ناگهانی . غفلةً. بغتةً. فجاءةً. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پای از حریم حرمت بیرون نهند و مغافصةً آنچه کن
تانسوخفرهنگ انتشارات معین[ مغ . ] (اِ.) = تنسوخ . تنسخ . تانکسوق . تنکسوق . تنسق : چیز نفیس ،تحفة نایاب که به عنوان هدیه برای بزرگان برند.