معوقهلغتنامه دهخدامعوقه . [ م ُ ع َوْ وَ ق َ ] (ع ص ) تأنیث معوق : امور معوقه ؛ کارهایی که انجام یافتن آنها به تأخیر افتاده باشد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
إجراءاتٌ مُعَوَّقةدیکشنری عربی به فارسیتدابير بازدارنده , اقدامات بازدارنده , تدابير پيشگيرانه , اقدامات پيشگيرانه