معوقهلغتنامه دهخدامعوقه . [ م ُ ع َوْ وَ ق َ ] (ع ص ) تأنیث معوق : امور معوقه ؛ کارهایی که انجام یافتن آنها به تأخیر افتاده باشد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
إجراءاتٌ مُعَوَّقةدیکشنری عربی به فارسیتدابير بازدارنده , اقدامات بازدارنده , تدابير پيشگيرانه , اقدامات پيشگيرانه
موقةًلغتنامه دهخداموقةً. [ م ُ وَق ْ ق َ تَن ْ ] (از ع ، ق ) عجالتاً. فعلاً. به طور موقت . مقابل دائماً. (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به موقت و موقتاً شود.
مُعَوِّقِينَفرهنگ واژگان قرآنمنصرف کنندگان - تأخیر اندازندگان - باز دارندگان -به تعویق اندازندگان - امروز وفردا کنندگان (معوقين اسم فاعل از تعويق است )