معوقفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازداشته، عقبافتاده، عقبانداخته، معطل، معوقه، بهتاخیرافتاده ≠ معین ۲. بلاتکلیف، پادرهوا، معلق
معوقلغتنامه دهخدامعوق . [ م ُ ع َوْ وَ ] (ع ص ) بر درنگ داشته شده و بازداشته . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). بازداشته شده و دربندداشته شده . (غیاث ) (آنندراج ). || تعویق شده
معوقلغتنامه دهخدامعوق . [ م ُ ع َوْ وِ ] (ع ص ) درنگ کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). درنگ کننده در کارها. (ناظم الاطباء). بازدارنده . دیرکشاننده . سپوزکار. (یادداشت به خط مرح
معوقهلغتنامه دهخدامعوقه . [ م ُ ع َوْ وَ ق َ ] (ع ص ) تأنیث معوق : امور معوقه ؛ کارهایی که انجام یافتن آنها به تأخیر افتاده باشد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مُعَوِّقِينَفرهنگ واژگان قرآنمنصرف کنندگان - تأخیر اندازندگان - باز دارندگان -به تعویق اندازندگان - امروز وفردا کنندگان (معوقين اسم فاعل از تعويق است )