معوذلغتنامه دهخدامعوذ. [ م ُ ع َوْ وَ ] (ع اِ) جای گردن بند از اسب و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای قلاده . (از اقرب الموارد). || (ص ) ناقه ای که پیوسته ب
معوذلغتنامه دهخدامعوذ. [ م ُ ع َوْ وَ / وِ ] (ع ص ) گیاه در بن خار یا درزمین درشت و سخت رسته که شتر بدان نرسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معوزلغتنامه دهخدامعوز. [ م ِع ْ وَ ] (ع اِ) جامه ٔ کهنه . (دهار). جامه ٔ کهنه ٔ هر وقتی بدان جهت که لباس درویشان است . مِعْوَزَة. ج ، معاوز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب ا
معوزلغتنامه دهخدامعوز. [ م ُع ْ وِ ] (ع ص ) درویش و نیازمند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فقیر. (اقرب الموارد).
معوزلغتنامه دهخدامعوز.[ م َ ] (اِخ ) شهری است در کرمان ، میان این شهر و جیرفت دو منزل است از طریق فارس . (از معجم البلدان ).
معوضلغتنامه دهخدامعوض . [ م ُ ع َوْ وَ ] (ع ص ، اِ) مقابل عوض . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در معاملات ، معوض مالی که از طرف ایجاب کننده داده می شود معوض نام دارد. و مالی که از
معوذتانلغتنامه دهخدامعوذتان . [ م ُ ع َوْ وِ ذَ ] (اِخ ) هر دو سوره ٔ اخیر از قرآن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به صیغه ٔ تثنیه ، دو سوره ٔ آخر از قرآن مجید یعنی قل اعوذ برب الفلق
معوذتینلغتنامه دهخدامعوذتین . [ م ُ ع َوْ وِ ذَ ت َ ] (ع اِ) دو پناهگاه که انسان را از هر گزندی مصون دارد : کهتر را به دو مفاوضه که معوذتین حال کهترند و هر یک عقود جوزا و عنقود ثری
معوذتانلغتنامه دهخدامعوذتان . [ م ُ ع َوْ وِ ذَ ] (اِخ ) هر دو سوره ٔ اخیر از قرآن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به صیغه ٔ تثنیه ، دو سوره ٔ آخر از قرآن مجید یعنی قل اعوذ برب الفلق
معوذتینلغتنامه دهخدامعوذتین . [ م ُ ع َوْ وِ ذَ ت َ ] (ع اِ) دو پناهگاه که انسان را از هر گزندی مصون دارد : کهتر را به دو مفاوضه که معوذتین حال کهترند و هر یک عقود جوزا و عنقود ثری
عفراءلغتنامه دهخداعفراء. [ ع َ ] (اِخ ) (ابناء...) معوذ و معاذ. صحابیان اند و آن هر دو پسر حارث بن رفاعة و عفراء نام مادر ایشان است که او دختر عبیدبن ثعلبة باشد. (از منتهی الارب