عفراءلغتنامه دهخداعفراء. [ ع َ ] (اِخ ) (ابناء...) معوذ و معاذ. صحابیان اند و آن هر دو پسر حارث بن رفاعة و عفراء نام مادر ایشان است که او دختر عبیدبن ثعلبة باشد. (از منتهی الارب
عفراءلغتنامه دهخداعفراء. [ ع َ ] (اِخ ) (قصر...) جائی است به شام قریب نوا. (منتهی الارب ). نام قریه ای به شام نزدیک نوی . (ابن البیطار در ذیل کلمه ٔ آآکثار).
عفراءلغتنامه دهخداعفراء. [ ع َ ] (اِخ ) دختر عقال . از زنان شاعر عرب و معشوق عروةبن حزام . رجوع به عفراء (دختر مهاصر...) شود.
عفراءلغتنامه دهخداعفراء. [ ع َ ] (اِخ ) دختر مهاصربن مالک ، از بنی ضبةبن عبد، از عذرة. از زنان شاعر بود و داستان عشق او با پسرعمش عروةبن حزام شهرت دارد، چه آنان از کودکی بر هم عا
عفراءلغتنامه دهخداعفراء. [ ع َ ] (اِخ ) قلعه ای به فلسطین . (منتهی الارب ). قلعه ای است از اعمال فلسطین در نزدیکی بیت المقدس . (از معجم البلدان ).
افراءلغتنامه دهخداافراء. [ اِ ] (ع مص ) اصلاح چیزی کردن یا اصلاح کردن فرمودن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصلاح کردن چیزی را و گفته اند؛ امر به اصلاح کردن باشد. (از اقر
افراعلغتنامه دهخداافراع . [ اَ ] (اِخ ) موضعی است بحوالی مکه که در شعر فضل لهبی ذکر شده است :فالها وتان مکبکب فجتاوب فالبوص فالافراع من اشقاب .(از معجم البلدان ).
افراعلغتنامه دهخداافراع . [ اِ ] (ع مص ) خون ولادت یا خون نخستین حیض دیدن زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || گرفتن قوم مهتر خود را. و بدین معنی بصیغه ٔ مجهول استعم
عروه و عفراءلغتنامه دهخداعروه وعفراء. [ ع ُرْ وَ وُ ع َ ] (اِخ ) عاشق و معشوقه ٔ مثلی . (امثال و حکم دهخدا). عروةبن حزام ضنی و معشوقه ٔ او عفراء، که سرانجام در عشق او درگذشت ، و نام آنه
عَرَاءِفرهنگ واژگان قرآنمحلي روبازکه ديوار و حايلي ديگر در آن نباشد و چيزي که انسان در زير سايهاش قرار گيرد نداشته باشد ، نه سقفي و نه خيمهاي و نه درختي .
عجراءلغتنامه دهخداعجراء. [ ع َ ] (ع ص ، اِ) چوب دستی با گره بیرون برآمده . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
عذراءلغتنامه دهخداعذراء. [ ع َ ] (اِخ ) بنت شاهنشاه بن ایوب و دختر برادر سلطان سلاح الدین ایوبی است و المدرسة العذرائیة از آثار او است به دمشق . وی به سال 593 هَ . ق . بدمشق درگذ
عذراءلغتنامه دهخداعذراء. [ ع َ ] (اِخ ) دهی است به غوطه ٔ دمشق از اقلیم خولان و بدان مناره ای است و حجربن عدی الکندی بدانجا بقتل رسید و قبرش آنجاست . (از معجم البلدان ).
عروه و عفراءلغتنامه دهخداعروه وعفراء. [ ع ُرْ وَ وُ ع َ ] (اِخ ) عاشق و معشوقه ٔ مثلی . (امثال و حکم دهخدا). عروةبن حزام ضنی و معشوقه ٔ او عفراء، که سرانجام در عشق او درگذشت ، و نام آنه
عفرالغتنامه دهخداعفرا. [ع َ ] (اِخ ) عفراء. نام معشوقه ٔ عروه است . (غیاث اللغات ) (برهان ). رجوع به عفراء (دختر مهاصر...) شود.
معاذلغتنامه دهخدامعاذ. [ م ُ ] (اِخ ) ابن عفراء صحابی است . (از منتهی الارب ).از بیعت کنندگان عقبه ٔ اولی است . نام پدر وی حارث بن رفاعة و نام مادرش عفراءبنت عبیدبن ثعلبة است .
ابوالحمراءلغتنامه دهخداابوالحمراء. [ اَ بُل ْ ح َ ] (اِخ ) مولی آل عفراء یا مولی الحارث بن رفاعةبن سوار. صحابی است .