معنونلغتنامه دهخدامعنون . [ م َ ] (ع ص ) دیوانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناتوان . || افسون شده و جادوشده و به افسون نامرد شده . || آنکه قا
معنونلغتنامه دهخدامعنون . [ م ُ ع َن ْ وَ ] (ع ص ) عنوان کرده شده یعنی دیباچه کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). کتاب دیباچه نوشته . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || عنوان کرده ش
معنونفرهنگ انتشارات معین(مُ عَ وَ) [ ع . ] (اِمف .)1 - عنوان کرده شده ،ابتدا شده . 2 - کتاب یا رسالة دارای مقدمه . 3 - شخصی دارای حیثیت و نام و نشان .
مانونلغتنامه دهخدامانون . (اِ) نام نان خورشی است و آن ماهی خرد است که در خمی از آب کنند و نمک بسیار در آن آمیزند تا مهرا شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
معنون شدنلغتنامه دهخدامعنون شدن . [ م ُع َن ْ وَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دارای عنوان شدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معنون گشتن شود.
معنون گشتنلغتنامه دهخدامعنون گشتن . [ م ُ ع َن ْ وَ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) دارای عنوان شدن . آغاز گردیدن : یمین الدوله محمودبن سبکتکین پادشاهی بود که جراید جهانداری به مکارم ومفاخر او م
مکنونلغتنامه دهخدامکنون . [ م َ ] (ع ص ) پنهان داشته شده و این صیغه ٔ اسم مفعول است مأخوذ از کَن ّ که به معنی پوشیدن است و چون گوهر قیمتی و خوش آب را به محافظت پوشیده دارند لهذا
معنویلغتنامه دهخدامعنوی . [ م َ ن َ وی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به معنی . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || ضد لفظی . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
معنون شدنلغتنامه دهخدامعنون شدن . [ م ُع َن ْ وَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دارای عنوان شدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معنون گشتن شود.
معنون گشتنلغتنامه دهخدامعنون گشتن . [ م ُ ع َن ْ وَ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) دارای عنوان شدن . آغاز گردیدن : یمین الدوله محمودبن سبکتکین پادشاهی بود که جراید جهانداری به مکارم ومفاخر او م
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن نعمةاﷲبن علی بن احمدبن محمدبن خاتون العاملی العیناثی . او صاحب حواشی و قیودی بسیار و مؤلفاتی است ازجمله : کتاب مقتل الحسین علیه الس
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن نظام ابی جشم بن عمروبن مالک بن جشم بن حاشدبن جشم بن حزان (عمران )بن نوف بن همدان الهمدانی . از بزرگان عرب صدراسلام . وی زمان پیغمبر(ص )