معماریلغتنامه دهخدامعماری . [ م ِ ] (حامص ) بنایی و علم بنایی و شغل معمار. (ناظم الاطباء). عمل و شغل معمار. || آبادانی . آبادسازی : مصطفی آمده به معماری که دلم را خراب دیدستند. خا
معماریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام ی، مهندسی، آرشیتکتی، مهندسیساز کلاسیک، رومی بنایی، بساز و بفروشی
معماریarchitecture 1واژههای مصوب فرهنگستان1. هنر طراحی و ساخت بنا 2. یکی از شاخههای مهندسی که موضوع آن طراحی و ساختِ بناهاست
معماری اَبرگراcloud-oriented architecture, COA 2واژههای مصوب فرهنگستانمعماری زیرساخت فنّاوری اطلاعات و برنامههای نرمافزاری که برای کاربرد در محیطهای رایانش اَبری بهینهسازی شده باشد
معماری اطلاعاتinformation architectureواژههای مصوب فرهنگستانمدلسازی یک سامانۀ اطلاعاتی برای گردآوری و سازماندهی و ارائۀ اطلاعات درجهت اهداف خاص
معماری چندلایهmulti-tier architecture, n-tier architecture, multi-layered architectureواژههای مصوب فرهنگستاننوعی معماری نرمافزار که در آن قطعههای نرمافزاری گوناگون در قالب لایههایی با عملکرد اختصاصی ساماندهی میشوند