معلمدیکشنری عربی به فارسیمعلم , معلم مذهبي , نشان اختصاصي , نقطه تحول تاريخ , واقعه برجسته , راهنما , ناصح , مربي , مرشد , فرسخ شمار , مرحله مهمي از زندگي , مرحله برجسته , با ميل خود شم
معلمفرهنگ مترادف و متضادآموزنده، آموزگار، اتابک، استاد، پرورشدهنده، پروراننده، دبیر، لله، مدرس، مربی، هادی ≠ دانشآموز، شاگرد
مالملغتنامه دهخدامالم . [ ل َ ] (ع اسم + حرف ) کلمه ٔ مرکب از«ما» و «لم » یعنی مادام که نه . (از ناظم الاطباء).- مالم یجب ؛ (اصطلاحی فقهی ) پدیده ٔ حقوقی که هنوز موجود نشده است