معلقهلغتنامه دهخدامعلقه . [ م ُ ع َل ْ ل َ ق َ ] (ع ص ) مأخوذ از تازی ، آویخته و آویزان . (ناظم الاطباء). رجوع به معلق و معلقة شود.
معلقهفرهنگ انتشارات معین(مُ عَ لَّ ق ) [ ع . معلقة ] (اِمف .) 1 - آویخته . 2 - مربوط . 3 - هر یک از هفت قصیدة مهمی که در عهد جاهلیت به خانة کعبه آویخته بودند. 4 - زنی که شوهرش گم شده
معلقهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بلاتکلیف۲. (اسم) (ادبی) هریک از هفت قصیدهای که در زمان جاهلیت از دیوار کعبه آویخته بودند.
مالقهلغتنامه دهخدامالقه . [ ل َ ق َ ] (اِخ ) شهری است در اندلس بر کران دریای روم نهاده است و از وی پوست سوسمار خیزد که بر قبضه ٔ شمشیر کنند سخت بسیار. (حدود العالم ). شهری است در
معلقةلغتنامه دهخدامعلقة. [ م َ ل َ ق َ ] (ع اِ) رجل ذومعلقة؛ مرد درآویزنده در هرچه که پیش آید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).
معلقةلغتنامه دهخدامعلقة. [ م ُ ع َل ْ ل َ ق َ ] (ع ص ) تأنیث معلق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به معلق و معلقه شود. || زن شوی گم شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زنی که ن
سبعه ٔ معلقهلغتنامه دهخداسبعه ٔ معلقه . [ س َ ع َ/ ع ِ ی ِ م ُ ع َل ْ ل َ ق َ / ق ِ ] (اِخ ) رجوع به سبعه ٔ معلقات و اصحاب معلقات سبعه و معلقه و معلقات شود.
معلقةلغتنامه دهخدامعلقة. [ م َ ل َ ق َ ] (ع اِ) رجل ذومعلقة؛ مرد درآویزنده در هرچه که پیش آید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).
معلقةلغتنامه دهخدامعلقة. [ م ُ ع َل ْ ل َ ق َ ] (ع ص ) تأنیث معلق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به معلق و معلقه شود. || زن شوی گم شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زنی که ن
سبعه ٔ معلقهلغتنامه دهخداسبعه ٔ معلقه . [ س َ ع َ/ ع ِ ی ِ م ُ ع َل ْ ل َ ق َ / ق ِ ] (اِخ ) رجوع به سبعه ٔ معلقات و اصحاب معلقات سبعه و معلقه و معلقات شود.
لعبت معلقهلغتنامه دهخدالعبت معلقه . [ ل ُ ب َ ت ِ م ُ ع َل ْ ل َ ق َ / ق ِ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) لعبت مطلقه . مردم گیا. یبروح الصنم . (برهان ).